تبليغاتX
tumelto

tumelto

سرگرمی

 

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر

 

 خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو

 

 انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می

 

خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر

 

 می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه

 

 ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار

 

 خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش

 

پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او

 

 بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش،

 

رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله

 

 خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني

 

 است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را

 

بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و

 

دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به

 

 الهه گرداند.

 

 



دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی

 

می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد

 

لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه

 

 یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین

 

و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی

 

که دختر درست می کنه رو تحمل کنه

 

کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد

 

 (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره

 

سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم

 

گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود

 

عیبی نداره فقط یه شوهر باشه



دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر

 

چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره

 

 که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه

 

هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد

 

داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو

 

یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا

 

 این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن

 

نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:55توسط افشین | |


Click here to visit the Emoticons Mail site*طنز آموزشی*Click here to visit the Emoticons Mail site

**خانمها، بانوان، سركاران عليه**Click here to visit the Emoticons Mail site

در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ Click here to visit the Emoticons Mail site

كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ Click here to visit the Emoticons Mail site

وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شما گريه مي كنند؟Click here to visit the Emoticons Mail site

آیا راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ Click here to visit the Emoticons Mail site

آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ Click here to visit the Emoticons Mail site

Click here to visit the Emoticons Mail site

اگر مي خواهيد وقتي قدم ميزنيد مردان كف بر شوند!

اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند!

اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند!

اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند!

Click here to visit the Emoticons Mail site

*به موارد ريز توجه كنيد:*Click here to visit the Emoticons Mail site

البته بگما تمامه اين كارا كاره مردای جلفه Click here to visit the Emoticons Mail site

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشهClick here to visit the Emoticons Mail site

 

*در باب اداي جملات*

Click here to visit the Emoticons Mail site

در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه (آخــــــي) استفاده كنيد.Click here to visit the Emoticons Mail site

حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:

(فردا مي بينمـــــــــــــــــــــــــــــــــــت)Click here to visit the Emoticons Mail site

اشوه فراموش نشه هاااا

سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله ی :

''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.Click here to visit the Emoticons Mail site

لطفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدمClick here to visit the Emoticons Mail site

 

*در باب خوردن غذا*

Click here to visit the Emoticons Mail site

در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم را با لبها بازي دهيد (ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)Click here to visit the Emoticons Mail site

غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.Click here to visit the Emoticons Mail site

*در باب راه رفتن*

Click here to visit the Emoticons Mail site

سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.Click here to visit the Emoticons Mail site

هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر چند عجله داشته باشيد.Click here to visit the Emoticons Mail site

 

*در باب لبخند زدن*

Click here to visit the Emoticons Mail site

آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريهاست (كه متاسفانه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضع و دارن)...

تبسمي كفايت ميكند.Click here to visit the Emoticons Mail site

اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد.Click here to visit the Emoticons Mail site

اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند.Click here to visit the Emoticons Mail site

 

*در باب ورود به كلاس*

Click here to visit the Emoticons Mail site

هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.Click here to visit the Emoticons Mail site

(به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره)

موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن انتخاب کنید تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد.Click here to visit the Emoticons Mail site

بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود.Click here to visit the Emoticons Mail site

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند.

Click here to visit the Emoticons Mail site

اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد. Click here to visit the Emoticons Mail site

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:53توسط افشین | |

در جریان بازی سپاهان و ذوب آهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام عرب براقی تقدیر شد. پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت: بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد عرب براقی هستیم!

دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98 بود، داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفتو این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))

در جام جهانی 1990، تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتوره اسکیلاچی داشت. در جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ می کردند. در یکی از بازی ها، وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت:
حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر حال گل خودش را زد!

در یکی از بازی های تیم مراکش در جام جهانی 98 نام بازیکن این تیم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روی صفحه تلویزیون حک شد. بهرام شفیع با هیجان فریاد زد ((بله، نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش را اخراج کرد و حالا این تیم باید ده نفره به بازی ادامه بده))

در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های 1992 پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم می پرسیدند، بهرام شفیع یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد! مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی آنتن فرستاد. شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت می کرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!))

در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار می شد، مجید خدایی کشتی گیر ملی پوش ایرانی در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره او را به تصویر کشید عادل فردوسی پور گفت: ((این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی فوتبال ایران))

عباس بهروان در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان ((همان طوری که مشاهده می کنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یک بازی زیبا را از بین برده))

بازی نیمه نهایی جام جهانی 94بین برزیل و سوئد برگزار می شد و باز هم عباس بهروان پشت میز گزارش نشسته بود. در دقیقه 9 ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توی دروازه ...توی دروازه..این گل می تونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو باشه برزیل 1 سوئد 0)) البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفتالبته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود. ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز، بازی کماکان 0_0 دنبال می شه))

اسکندر کوتی در حال گزارش بازی غیر زنده تیم ملی اتریش و یک تیم دیگر بود. بالای صفحه تلویزیون در محل مربوط به درج نام تیم ها و نتیجه بازی نام لاتین اتریش (Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر این تیم را استرالیا خطاب می کرد. کار به جایی رسید که پس از پایان پخش این بازی ضبط شده مجری شبکه سه با اشاره به تماس های پر تعداد مردمی ضمن عذر خواهی، اشتباه گزارشگر را تصحیح کرد.

چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت: ((بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است. مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید: ((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))

کریم باقری بازیکن ارمینا بیله فلد پشت یک ضربه ایستگاهی از فاصله 30-40 متری ایستاد و مزدک میرزایی که دو مانیتور را پیش روی خود داشت برای نواخته شدن ضربه لحظه شماری می کرد. یکی از مانیتور ها مربوط به پخش مستقیم و بدون تاخیر بود و دیگری با حدود 15-10 ثانیه تاخیر تصاویر مربوط به شبکه سه را روی آنتن می فرستاد. کریم در مانیتور شماره یک ضربه را زد و گزارشگر با هیجان بسیار زیاد شوت او را استثنایی لقب داد. تماشاگر تلویزیونی اما هنوز باقری را در حالی که دست به کمر زده بود و دیوار دفاعی حریف را بر انداز می کرد می دید. عکس العمل مزدک خیلی جالب بود: ((البته این ضربه لحظاتی بعد زده شد))

این یکی را محمد دادکان به خاطر می آورد. قبل از اینکه رییس فدراسین فوتبال شود در یکی از برنامه های کارشناسی سیما با اجرای عباس بهروان شرکت کرد. مجری گفت: ((شما خیلی ساکت نشستین آقای کانداد... ببخشید اقای دادکان))

دوستان نزدیک هنوز اورا پولی اوف صدا می زنند! داستان از این قرار است که ایشان پیش از انکه این واژه Play off سر زبان ها بیفتد لغت فارسی آن را در جایی خوانده بود و در جریان یکی از گزارش هایش گفت: ((اگر همین نتیجه حفظ شود سرنوشت در بازی پولی اوف مشخص خواهد شد.

این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه. یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد آمده بود، تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند: ((پسر کو ندارد نشان از پدر ... نشاید که نامش نهند آدمی!!!)) البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده

بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود. تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود. جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد: ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین می شه! )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده.

و دفتر داستان های شیرین سوتی های گزارشگران را با خاطره ای ازگزارش غلامعلی پیر ایرانی در زمان برگزاری مسابقات دسته فوق سنگین وزنه برداری بازی های آسیایی دوحه می بندیم: ((حالا، حسین رضا زاده وزنه 205 کیلو متری را بالای سر می برد ))این مورد البته از رادیو انتخاب شده بود به نظر شما بهترین سوتی کدام یک است؟

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:50توسط افشین | |

.       بهادادن بیش از حد به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ نسبت‌ به‌ خود

2.       همرنگی‌ با جماعت‌ 

3.       خودشیفتگی

4.       تجربه‌ نیندوختن‌ از گذشته‌

5.       جدی‌ نگرفتن‌ زندگی‌

6.       دیدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار

7.        قائل‌ نبودن‌ به‌ تحمل سختی ها  و ریاضت ، راحت طلبی

8.        ضعف قوه‌ تمیز بین‌ خوشایند و مصلحت‌

9.        زیاده‌گویی‌

10.    زبان‌ پریشی‌

11.    فرد گرایی واگرا و ضعف در انجام كار گروهی

12.   جو زدگی و ضعف خودباوری

13.    نارسایی های تعامل در محیط خانواده

14.   پرتوقعی و فرهنگ کار بد

15.   کمبود خلاقیت در نحوه زندگی:

 

عوامل فروکشی خلاقیت:

 

- در فرهنگ ما "نوآوری" به مثابه یک ارزش در نیامده است اگر هم ما نوآوری را ارزش بدانیم به لوازم تحقق آن پایبند نیستیم. برای پرورش خلاقیت در یک نسل (که برای رسانه جامعه مخاطب است) لازم است چند اتفاق مهم بیافتد:

 

- تنبیه نشدن تحرک ذهنی و خلاق به هر وسیله

-­ با تشویق کسی که تحرک ذهنی ندارد

- با توببخ و سرزنش تحرک ذهنی

- با بی توجه و عدم واکنش مثبت به ایده نو

- توجه به اینکه هر ایده نویی می تواند در آغاز کاملاً غلط به نظر برسد.

- تشویق به بروز خلاقیت ها

 - زمینه سازی رسیدن خلاقیت ها به مرحله نوآوری

 

16.   ضعف فرهنگی در مدیریت نیاز جنسی

17.   عدم اعتماد به نفس، رخوت اجتماعی و قهرمان پرستی:

18.    ظاهرگرایی و تجمل گرایی

19.   ضعف شدید در سازماندهی منطقی و اولویت بندی

20.   روحیه تحقیر  شده و نقاق هر دو

21.   قانون گریزی

22.   جدی نیستیم

23.   در ابهام زندگی می كنیم

24.   آینده نگر نیستیم

25.   به دانایی بها لازم را نمیدهیم

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:49توسط افشین | |

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:

تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:

تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:

بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:46توسط افشین | |

 

 

در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند.

در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم:

 دروغ شماره 10    

 من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم  

آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد  مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.

دروغ شماره 9

من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم

گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد.

دروغ شماره 8

جم و جور کردن خونه را دوست دارم

اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.

دروغ شماره 7

من عاشق خانواده تو هستم

اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها  شما متنفر  باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه"   آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست.

دروغ شماره 6

 

 من عاشق ورزش هستم

اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد.

 دروغ شماره 5

  از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم

فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد.

 دروغ شماره 4

 حق با تو است  

خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت.

 دروغ شماره 3

 برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني

اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او  دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري.  بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد!

دروغ شماره 2

 

 پول براي من هيچ اهميتي ندارد

پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته  و داراي استقلال مالي باشند.

 دروغ شماره 1

  نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد

اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار  ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند.  با  اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما  شاکي و دلـخور نمي شود.  اين دروغ  يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان  شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد.

 

حال که با دروغهاي احتمالي همسرتان آشنا شديد مي توانيد خودتان را آماده کنيد. خبر خوب اينکه آنچه که تا بحال دروغ ناميده شد فقط پيچاندن هاي ظريفي ميباشند  که نه تنها مضر نيستند، بـلکه براي تجديد روحيه و تحکيم زندگي شما مفيد خواهند بود. دروغهاي مشابهي نيزمیگويـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالي از لطف نيست.

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:43توسط افشین | |

زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی ناسازگاری، کشمکش، غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند.


اکثر این تله های به شکل سوالاتی معصومانه پرسیده می شود. معصومانه؟؟ فکرش را بکن! در واقع این سوالات به این دلیل طراحی شده اند تا مردها را درمانده کرده و به افسوس خوردن بیندازد، چون مجازات شکست و درماندگی، بیرحمی است. این تله ها، مثل بازیهایی کودکانه به نظر می رسد که زن ها، مردها را مجبور به شرکت در آن می کنند. هیچ راهی برای فرار شما از شر این تله ها وجود ندارد، و تنها راهی که پیش روی شماست این است که بتوانید از این تله ها جان سالم به در ببرید. این به آن معنی است که یاد بگیرید چطور از کنار حقیقت رد بشوید (یعنی دروغ بگویید!)، چون وقتی زنی این سوالها را از شما می پرسد، مسلماً به دنبال یک جواب صادقانه نیست. او خودش می خواهد که به او دروغ بگوئید—و وقتی شما این کار را می کنید، قادر خواهید بود که موقتاً او را ساکت کنید و کمی هم احترام و ارزش برای خودتان بخرید.


در اینجا به برخی از متداولترین این سوالها اشاره می کنیم. به همراه سوالات جواب های صادقانه و  کودکانه بعضی از مردها و سوالاتی زیرکانه و دروغکی بعضی دیگر را برای شما آورده ایم. با ما همراه باشید.


     "به چه فکر می کنی؟"

خانمها کمی مغرور هستند هستند. آنها تصور می کنند ماه و خورشید به دور آنها میچرخند. پس وقتی زنی این سوال را می پرسد، منظور واقعیش این است که: "آیا الان داری به من فکر می کنی؟" روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است.


پاسخ های نادرست:

"داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود."
"اون دختر خوشگل که الان رد شد را دیدی؟"
"شام"

پاسخ های زیرکانه:

"داشتم فکر می کردم امروز چقدر خوشگل شدی."
"داشتم فکر می کردم چقدر مرد خوش شانسی بوده ام که با تو روبه رو شدم."
"داشتم درمورد اون روزی که پارسال رفتیم پارک فکر می کردم، چقدر خوش گذشت."



     "فکر می کنی من چاقم؟" (به نظرت تو این لباس چاق به نظر می رسم؟)


منظور واقعی او این است که، "با اینکه 5 سال است که دیگه پامو تو باشگاه نگذاشتم، فکر میکنی هنوط از نظر جنسی جذاب هستم؟" این سوالی بسیار پیچیده است، چون خودش می داند که چاق شده است. او از شما می خواهد که به او دروغ بگویید.



پاسخ های نادرست:

"آره، باید وزنت را بیاری پایین."
جدیداً متوجه شدم که رانها و شکمت چاق شده است."
"نسبت به کی؟"

پاسخ های زیرکانه:

او را با چنان حیرت و شگفتی نگاه کنید، . در شگفت باشید که چطور حتی به فکرش رسیده چنین سوالی بپرسد.
به طور مستقیم پاسخ ندهید، درعوض مثلاً بگویید، "تو زیباترین زنی هستی که به عمرم دیده ام."


     "تو مجذوب چه چیز من شدی، هوشم یا جسمم؟"


این یکی از کامل ترین تله های زنانه است. منظور واقعیش این است که، "آیا تو فقط از نظر جنسی مجذوب من شدی و منو فقط برای سکس می خواهی؟" اگر به او جواب بدهید که به خاطر زیرکی و هوشش مجذوب او شدید، ناراحت شده و خواهد پرسید "پس فکر میکنی که من زشتم؟" و اگر هم بخواهید از ظاهر زیبایش تعریف کنید باز هم جوابی دیگر برایتان دارد.


پاسخ های نادرست:

نگاه پر طمعی به بدنش بکنید و از آن تعریف کنید.

پاسخ های زیرکانه:

"می دانی عزیزم چی منو مجذوب تو کرده؟ تو ترکیبی عالی از زیبایی و هوش هستی. من همه چیزت را دوست دارم."



     "اگه میتونستی با یکی از دوستهای من رابطه داشته باشی، کدومو انتخاب می کردی؟"


این یکی از تله های قدیمی برای سنجش وفاداری شماست. خیلی باید دقت کنید تا با کله تو چاه نیفتید.


پاسخ های نادرست:

مشتاقانه جواب می دهید "ندا" و در ذهنتان صحنه هایی گرم و پرحرارت از دوستی با او را تصور می کنید.
بدتر اینکه جواب بدهید، "انتخاب سختیه. نمی دانم ندا را انتخاب کنم یا شیرین را."

پاسخ های زیرکانه:

تو آنقدر زیبا و جذاب هستی که من به هیچ وجه دوست ندارم با کس دیگری رابطه داشته باشم."
"تاحالا درمورد دوست های تو اینطوری فکر نکرده ام. نمی تونم کسی را انتخاب کنم."



     "دوسم داری؟"


منظور واقعی او این است که، "آیا این رابطه در آخر به ازدواج ختم می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟" یادتان باشد که خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزینس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند.


پاسخ های نادرست:

"بهت انس گرفته ام."
"تا منظورت از دوست داشتن چی باشه."
"فکر می کنم."

پاسخ های زیرکانه:

در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس مثلاً بگویید، "تو کامل ترین زنی هستی که تا به حال دیدهام. خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم."


     "تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟"


فکرهایی که در مغزش می گذرد سوالاتی هستند مثل، "چطور توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟"، "آیا هنوز به این زن ها فکر میکنی؟"، و "آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟"


پاسخ های نادرست:

شروع کنید به دونه دونه شمردن و نام بردن.

پاسخ های زیرکانه:

"یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام اهمیت نداره."


از تله ها دوری کنید
دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی نید با احتیاط و دقت زیاد از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت11:40توسط افشین | |

در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:

* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!)

*داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)

*داشتن غار بزرگ تر

*داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)

هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)

بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم.ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکی کلاس بذارند ترشیده می شن و میمونن روی دست ننه باباهشون واسه همین هیچوقت نه نمیگفتند!!!!

دوره هخامنشی

در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و ... رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:

*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)

*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر)

*داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر)

هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!

دوره قاجار:در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)

هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوی:در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:

*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)

*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)

*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق

*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.

*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی

*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!

*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)

هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!

دوره انقلاب تا چند سال پیش: در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:

* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)

*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه

*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی

هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی!

دوره امروز: به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نمایدباید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی کند!

ویژگی های اساسی جهت مخ زدن:

*داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!

*تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم honey –momi وDady رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و ....

*آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع!

*نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی

* به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!

*داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب!

و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید!

هدف از مخ زنی:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!

اما یه نکته:تا دو سال پیش اگه دنبال دوست دختر بودیم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نیازمند ماشین و خونه و شغل و .... می بودیم.اما با این روندی که داره پیش میره - و اینکه دخترای این دوره زمونه به جای اینکه دنبال یه دوست و همدم باشند انگار دنبال یه جنس اتیغه و لوکس هستند- من پیش بینی می کنم تا دوسال دیگه ازدواج خیلی با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....!

واقعاً من هنوزم نفهمیدم هدف از داشتن دوست پسر برای این دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پیش بقیه رفقاشونه یا اینکه داشتن یه دوست خوب و همدم صمیمی؟!؟!؟!؟!(البته آقا پسرا زیاد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضی از موارد عکس این قضیه هم صادقه

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:38توسط افشین | |

خاطرات یک دانشجوی دم بخت

                

 

                                                                         

 دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردمتوي كلاس هيچ كس نبودفقط يك پسر نشسته بود.. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت: كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد با اينكه از خنديدنش لجم گرفتاما فكر كنماو از من خوشش آمده باشدچون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد

******
دو هفته بعد، سه شنبه:
امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد من هم جوابش را ندادمشايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كندوارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كندهيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

               ***
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادمبه نظرم مي خواست از من خواستگاري كنداما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد! =

                                                                                                   ***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كردگمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد                                                                                                               ا!

                                                                                                                               ***
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود.. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد                                                                                 ا!

                                                    
***
سه شنبه:
امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد! 
                                           
Click here to Vote
***
چهارشنبه:

امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند                                                             ا!

 

***
 

جمعه : امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد                                                                             ا.                          


دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده                                                                                                                      ا!

***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

***
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد                                                                                    ا!

***
شنبه :   امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد                       ا 



***
يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك داشته  باشد                                                                         ا !
***
ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترسم و آخر سر هم

 مجبور مي شم

 زن اكبرآقا مكانيك بشم.

 

واي خداي من  يكي منو نجات بده دست اين

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:33توسط افشین | |

مواد لازم:
١- یك عدد هدف
٢- یك فنجان باور مثبت
٣- نصف لیوان مغز (خواهشا سالم!)
٤- یك قاشق میوه خوری شعور
٥- توكل (هر چه بیشتر بهتر)
٦- سر سوزن تلاش
٧- علاقه و انگیزه به میزان لازم
طرز تهیه:
ابتدا شماره ی ١ را شماره ی ٢ با حرارت ملایم خوب بپزید. سپس به آن
شماره ی ٤ را اضافه كنید و خوب هم بزنید.
آشپزهای عزیز دقت كنید كه اگر حرارت شما زیاد باشد اهدافتان ذغال می شود!
بعد از اینكه عملیات پخت كامل شد هدف را مقابل خودتان
قرار دهید و به آن خیره شوید.
با استفاده از شماره ی ٣ آن را دست یافتنی و نزدیک تصور کنید.
سپس با شماره ی ۷ به طرف آن حرکت کنید
و «از موانع سر رهتان٬ پلکان صعود بسازد.»
شماره ی ۶ را به طور مستمر بکار ببندید
و در طول راه با نگاه هایی مملو از شماره ی ۲ نظاره گر موفقیت باشید.
راستی! یادمون نره٬ شماره ی ۵ بهترین طعم دهنده ی این نوع غذاهاست
که اگه نباشه غذامون خورده نمیشه!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:31توسط افشین | |

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ...

آیا تا كنون با خود اندیشیده اید كه به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند كه تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اكثر پسرهایی كه قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشكلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یك جمله خلاصه می شود و آن این است كه ( خدمت سربازی یك دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )بله ، درست شنیدید . شباهت های انكار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است كه از دیرباز ، در اكثر كشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نكنند !


و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی كچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته این كچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترك توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند كه این كچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون كل پا می شیم !


۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان


۵- از دیگر شباهتها می توان به این نكته اشاره كرد كه اكثر سربازی رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق

القول هستند كه در این ایام ، هر روز به اندازه یكسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حكم ساعت را پیدامی كنند كه به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !


۶- و در نهایت اینكه چند ماه پس از آنكه كارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت كردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید كه : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است كه تازه دوزاریتان جا می افتد كه با این كارت و قباله نه كاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر كه شما را به بهانه آنها در این راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهید شد كه تنها مورد استفاده ای كه برای شما خواهند داشت این است كه می توانید از آنها برای امانت دادن به كلوپ جهت كرایه فیلم استفاده نمایید !!!

و یا منزل مسكونی مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردی یك فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود كه اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی كشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در این نكته اقتصادی خلاصه می شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی كه در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست كه كفاف بر طرف كردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز كردن و یا خرج كردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یكی باید كار كنه تا اون یكی حال كنه !

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدین معنا كه هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می كند كه ای كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك دیگر كسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، كسی نازش را نمی كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهای شخصی اش و نیز كارهای چند نفر دیگر می باشد !

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:29توسط افشین | |

 

 

خانمها: از چه آقایونی باید دوری کنید

 

 

 

مرد موفق مردی است که برای اهداف بالاتر ازدواج می کند، و خود را وقف چیزی بزرگتر و بیشتر از آنچه که هست می کند، مثل پزشکی یا انسانیت. این مرد یکی از محترم ترین و قابل ستایش ترین شهروندان اجتماع است اما در روابط بدتر از او پیدا نمی شود. او کمترین توجهی به شما ندارد و معمولاً آنقدر خسته است که در خانه کاری جز خوابیدن و استراحت کردن نمی تواند انجام دهد.

عشق شما به همدیگر، در مقابل عشق بزرگتر او برای همان اهداف عالی و برتر، چیزی به حساب نمی آید، اما او هم مزیت هایی در خود دارد. او مردی قابل اطمینان است. همیشه می داند که ساعت چند است، همیشه برای قرار ملاقات هایتان از قبل برنامه ریزی می کند، و اگر هم احیاناً نتواند سر قرار حاضر شود حتماً تماس گرفته و از شما عذر خواهی می کند و همیشه هم دلیل معقولی برای بدقولی خود دارد.

خانم ها معمولاً خیلی راحت مجذوب این مردها می شوند. این مرد در ظاهر شهروندی بسیار خوب، فردی جذاب، موفق، پرکار، دولتمند، و حتی باهوش است. او همان مردی است که مادرتان همیشه آرزو داشت دامادش شود.

غیر ممکن است که فکر ازدواج با چنین مردی به مخیله تان راه پیدا نکند، بالاخره چنین مردی پشتوانه مالی دارد و مطمئناً به همسر نیاز دارد. و با وجود همسر دیگر نگران مسائل جزئی مثل غذا پختن و نظافت خانه نخواهد بود و می تواند وقت بیشتری را صرف رسیدگی به بیماران خود یا مطالعاتش بپردازد. البته یک ربات هم می تواند این کارها را برایش انجام دهد، اما یک زن خوب که سر میز شام آرام و بی صدا روبه رویش بنشنید و ظاهر خوبی هم داشته باشد بهتر است.

اگر بخواهید تلاش کنید که او را از کارش دور کنید، شما را خرد و کوچک خواهد کرد. اگر این تحقیرها ناراحتتان می کند، شکایت نکنید چون دوستان و خانواده تان هم طرف او را خواهند گرفت.

بمب ساعتی

این مردها همان شخصیت های بی ثبات و نامتعادلی هستند که زیر یک روکش نرمال و معمولی پنهان شده اند. این گروه از مردها در انواع مختلف ظاهر می شوند: الکلی های نهفته، قماربازهای وسواسی، معتادین به مواد مخدر، سوء استفاده جنسی، و خُل و چِل های معمولی. اگر بتوانید درون این آدم ها را ببینید و هویت واقعی آنها را تشخیص دهید، مطمئناً به آنها نزدیک هم نخواهید شد. اما مشکل اینجاست که این مردها، در ظاهر بسیار جذاب و فریبنده هستند و تشخیص آنها به این سادگی ها هم نیست!

در ابتدای رابطه او آنقدر خوب و مهربان است که شما را به کلی مسحور خود می کند. و دقیقاً همان زمان که شما کم کم مطمئن می شوید که عشق حقیقی خود را پیدا کرده اید و شما و این مرد زوجی افسانه ای هستید، انفجاری رخ می دهد. و البته اولین دفعه ای که این اتفاق می افتد، شما جدی نمی گیرید و فکر نمی کنید همیشکی باشد.

این مرد هنگام مشاجره فقط دیوانه نمی شود، او فکتان را پایین می آورد. نه فقط با یک زن به شما خیانت می کند، بلکه با بهترین دوست شما، وقتی شما هفت ماهه هامله هستید روی هم می ریزد. نه فقط کار خود را از دست می دهد، بلکه به جرم دزدی از محل کار دادگاهی می شود و شما را مجبور می کند که پابه پای او به دادگاه ها قدم بگذارید. نه فقط پول خودش را در قمار می بازد، بلکه همه ی دارایی و مال و منال شما را هم می بازد.

بعد از همه ی این کارها، برایتان قسم می خورد که اصلاح شده است، دیگر خیانت نمی کند، دزدی نمی کند، و عیاشی نمی کند. اگر توانسته باشد شما را واقعاً عاشق و مسحور خود کند، می تواند باز هم فریبتان دهد تا ببخشیدش و دوباره زندگیتان را شروع کنید.

اما اینطور نیست، و همه ی آن کارها دوباره و دوباره تکرار می شود. او هیچوقت از تجربه هایش درس نمی گیرد. او آنقدر در زندگیش به بقیه بدی کرده است که همه درصدد انتقام از او هستند. پس اگر خوب به حرف هایش گوش دهید، می توانید او را بشناسید. ممکن است درمورد اینکه چطور زن سابقش قصد داشته با ماشید از روی او رد شود چیزهایی برایتان بگوید، یا اینکه چطور فلان دوست یا آشنا به خاطر اینکه با دوست دختر او وارد رابطه شده قصد کشتن او را داشته حرف هایی بزند.

اگر زرنگ باشید، می توانید قبل از اینکه تیک تیک بمب به صدا آید از دست او خلاص شوید، نه بعد از منفجر شدن آن. تا جایی که برایتان امکان دارد حساب بانکیتان را از او جدا کنید و دارایی هایتان را هم قسمت کنید. بعد شماره تلفن و قفل در خانه را هم عوض کنید. و دیگر هیچوقت او را نبینید!

مرد مردد

این مرد هیچوقت قادر به تصمیم گیری نیست. به هیچ چیز مطمئن نیست و درمورد همه چیز تردید دارد، ازجمله اینکه آیا واقعاً شما را می خواهد یا نه! مهمترین دلیل اینکه نمی تواند تصمیم بگیرد این است که او فردی طماع و حریص است. او می خواهد همه چیز را با هم داشته باشد. او می ترسد بابت هر ثانیه ای که با شما می گذراند، چندین چیز و چندین کس را از دست بدهد.

این مرد هیچوقت از قبل با کسی قرار نمی گذارد چون از این می ترسد که مبادا اتفاق مهم دیگری برایش پیش بیاید و او محبور باشد با شما بیرون بیاید و همه ی شب را بد بگذراند. معمولاً قرار ملاقات ها را برهم می زند، آنهم معمولاً بعد از اینکه تازگی ابتدای آشنایی از دست رفت. چون تا کس دیگری را زیباتر و جذاب تر از شما ببیند فوراً به سراغ او خواهد رفت. او حتی بعد از ازدواج هم از چشم چرانی دست برنمی دارد.

حتی وقتی درکنار شماست، هیچ لذتی از بودن با او حس نخواهید کرد، چون او نمی تواند از آن لحظه لذت ببرد. او همیشه مشغول تصور کردن چهره ای زیباتر و هیکلی جذاب تر از شماست. هیچ زنی هیچوقت قادر به رقابت با آنچه در ذهن او می گذرد نخواهد بود.

این مرد می تواند در یک لحظه فلسفه ی زندگی خود را تغییر دهد. هیچ چیز و هیچ کار، هیچوقت برای او ایدآل نیست. هیچ چیز او را شاد نمی کند چون همیشه در فکر چیزهای جدیدتر و بهتر است.

مرد منتقد

این مرد ذاتاً منتقد به دنیا آمده است و فقط درمورد کمالات خود صحبت می کند. وقتی او را ملاقات می کنید، سریعاً همه ی اعتبارات خود را به شما تحویل می دهد تا فکر کنید که چقدر خوش شانس بوده اید که او شما را انتخاب کرده است. از حالت انتقاد کردن او از دیگران متوجه می شوید که شما دو نفر بی عیب ترین و کامل ترین زوج روی زمین هستید. او خوش هم این مطلب را به شما خواهد گفت.

اوست که فقط می داند شما باید چطور لباس بپوشید، چطور آرایش کنید، یا حتی دندانهایتان را چطور مسواک کنید، و تا زمانی که با حرف های او موافق باشید، او خوشحال است. و باز اوست که می داند چه چیز شما را هم خوشحال می کند. اوست که کار شما را هدایت می کند، به شما یاد می دهد چطور با مادرتان صحبت کنید، یا اینکه حتی در عشق بازی چه می خواهید. او می داند که آنچه شما از هر چیز دیگر بیشتر به آن نیاز دارید، خودِ اوست.

البته همیشه زمان هایی در زندگی با چنین مردی هست که همه چیز خوب پیش نمی رود: مثلاً وقتی که بفهمد شما بالای در را گردگیری نمی کنید!! این مرد همه ی اعتماد به نفس و هویتتان را از شما می گیرد و خرد می کند. و بعد از مدت کوتاهی می بینید که حتی کارهای خیلی ساده را هم نمی توانید بدون کمک او انجام دهید. و دیگر هیچ کاری را به تنهایی درست انجام نمی دهید.

مرد اتراق کن

تشخیص چنین مردی خیلی ساده است. یکشب مهمان خانه تان بوده و هنوز که هنوزه همانجاست. لزومی ندارد که با خانه اش تماس بگیرد، چون اصلاً خانه ای ندارد. سگش، و بقیه وسایلش همه در ماشینش هستند. همیشه آنقدر همراه خود لباس می آورد که حداقل یک ماه را بتواند اتراق کند.

همیشه وقتی به خانه تان می آید ورشکسته و گرسنه است و تا زمانیکه به او غذا بدهید و محبت کنید همانجا می ماند. او مردی جذاب و مهربن است که در کارهای خانه کمکتان میکند و عاشقی بی نظیر است. اما متاسفانه هیچوقت هیچ جا نمی بردتان.

مهم نیست که شما چقدر به این مرد کمک کنید، او هیچ به شما پس نخواهد داد، به جز اینکه برایتان گیتار بزند و با شما عشقبازی کند. وقتی هر چیزی که به او تعارف کردید را تمام کرد، همه ی غذاها را خورد، مشروب ها را نوشید و حسابی خسته تان کرد، رو به شما می کند و می گوید، "من یه سری لباس چرک تو ماشین دارم، می تونم اونارو بندازم تو ماشین لباسشوییت؟!!" بعد برای غذا می خواهد، وسایلی برای نامه نوشتن به مادرش و یک سوی شرت بزرگ که از شما قرض بگیرد!!

در ابتدای کار، در عشق بازی فوق العاده رمانتیک و لطیف است و مدام تمجید و تعریفتان می کند. اما وقتی عشق بازی به پایان رسید، کاری فوری برایش پیش می آید که باید سریعاً شما را ترک کند. و بعد از رفتن او خودتان خسته و خانه تان هم کاملاً خالی خواهد بود و او هم به دنبال جای جدیدی برای اتراق رفته است.

پری رویاها

مقاومت در برابر چنین مردی تقریباً غیرممکن است. تکه کلام او این است که او مثل بقیه مردها نامهربان نیست. او مردی متفاوت است، و اینجاست تا عشق واقعی را به شما نشان دهد. و از شما خواهش می کند که به او این فرصتر ا بدهید.

خیالات شما هرچه که باشد، این مرد آنها را بیرون می کشد. او می خواهد شما را خوشحال کند، پس تظاهر می کند که همان کسی است که شما همیشه می خواستید. قسم می خورد که رویاهایتان را به حقیقت بدل کند. او شما را دوست خواهد داشت، دوست خواهد داشت و دوست خواهد داشت...هیچوقت چشم از شما برنمی دارد. حتی اگر مشکلی هم داشته باشد، شما تظاهر می کنید که مرد خوبی است چون حداقل دوستتان دارد و این از هیچی بهتر است.

در مدت زمان خیلی کمی، عضوی از خانواده شما می شود. خانواده شما مداوماً جویای حال او می شوند. آنها هم مطمئنند که این پری رویاها از شما به خوبی مراقبت خواهد کرد.

رویاهای شما هر چه که باشند، ازدواج، کار، خانواده، مسافرت و...پری رویاها اینجاست تا آنها را به حقیقت بدل کند. او نه تنها برای قرار ملاقات هایتان از قبل برنامه ریزی می کند، بلکه برای همه ی زندگی شما نقشه کشیده است.

و خیلی زود شما هم باور خواهید کرد که بدون او به هیچ کدام از آرزوهایتان نمی رسید و ترس از دست دادن او برایتان مثل ترس از دست دادن آن رویاها و آرزو ها می شود.

اما خیلی زود، زودتر از آنچه فکرش را بکنید، متوجه خواهید شد که پری رویاها، رویایی بیش نبوده و قول و وعده های او هیچ ارزشی نداشته است. و هیچکدام از رویاهایتان به مرحله ی عمل نرسیده است.

اگر واقعاً برای یک رابطه ی رشد یافته و عمیق آمادگی دارید، این مقاله ها می تواند کمک بسیار خوبی برای شما باشد. در این مقاله ها ما مردهایی را به شما معرفی می کنیم که فقط وقتتان را هدر می دهند و باعث می شوند دیرتر مرد مناسب خود را پیدا کنید. قول می دهیم با استفاده از این نکات، بتوانید در کمتر از یک سال، مرد ایدآل خود را پیدا کنید.
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:26توسط افشین | |



 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:24توسط افشین | |

رازهای موفقیت



درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي.

از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند.

يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.

اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.

گنده گ… کنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک گنده گ… موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان (c.v.) مفيدتر است.

حتا اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.

شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.

اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.

لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.

توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند.

در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا را ببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.

در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد.

اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.

در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد.

جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:19توسط افشین | |

دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها(طنز)

دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم

 

معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

 

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

 

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

 

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم

 

معنی: عاشقشم

  

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

 

معنی: داریم میریم دختر بازی.

 

دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

 

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

 

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده:

 

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم

 

معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت9:17توسط افشین | |

سلام به همه بچه با حالا بچه ها منم

سرم به سنگ خورد آدم شدم بیخیال این

 عشق عاشقیا از امروز به بد میخوام

بترکونم چیزای واستون میزارم حال کنید بد

 بگید افشین بده .تازه دیگه اینجا از این

چرتو پرتای عشق عاشقی نوشته نمیشه

فقط میخوام حال کنیم پس بزودی با

 tumult

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت11:27توسط افشین | |

دوسِت دارم!   عشق جهان را نجات خواهد داد! باور کن!

 

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به پنجره! به آسمون!

                      به این شب ِ آیینه دزد! به تَک درخت کوچه مون!

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به تو! به اسم نقطه چین!

                      به گریه های بی هوا! به کولی ِ کوچه نشین!

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به هر رفیق و نا رفیق!

                      به شاعرای بی غزل! به جنگلای بی حریق!

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به قاتلم! به روزگار!

                      به اون کسی که میندازه به گردنم طناب ِ دار!

 

                      دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:

                      دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این عذاب!

Please set you'r resolution on 1024-768

 

                      می خوام بگم: دوسِت دارم!به بادبادک! به مدرسه!

                      به ترکه ی خیس ِ انار، کنار ِ درس ِ هندسه!

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به مرغ ِ عشق ِ بی قفس!

                      به جغد پیر ِ بد صدا!به نِی زنای بی نفس!

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به هرچی خوبه، هرچی بد!

                      به خونه های کاگِلی! به سیبای توی سبد!

                      می خوام بگم: دوسِت دارم! به بغض ِ تلخ ِ انتظار!

                      به بدترین فصل ِ سفر! به آخرین سوت ِ قطار!

 

                     دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت18:3توسط افشین | |

منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه"

پیامک جدید sms farsi پیامک جدیداس ام اس فارسی SMS FARSIمسیج جدید sms farsiپیامک جدید

دانلود نرم افزار مسیچ موبایل رایگان sms farsi www.bahar20.sub.ir شعر اس ام اس (پیامک)ی قشنگ دانلود نرم افزار مسیچ موبایل رایگان sms farsi www.bahar20.sub.ir

قلب من در هر زمان خواهان توست  / این دو چشمان عاشقم مهمان توست / گرچه لبریز از غمی درمانده ام / این نگاهم  در پی درمان توست ...!

پیامک جدید sms farsi پیامک جدیداس ام اس فارسی SMS FARSIمسیج جدید sms farsiپیامک جدید

 دانلود نرم افزار مسیچ موبایل رایگان sms farsi www.bahar20.sub.ir sms farsi یک بوسه دانلود نرم افزار مسیچ موبایل رایگان sms farsi www.bahar20.sub.ir

تمام شیرینی عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است

پیامک جدید sms farsi پیامک جدیداس ام اس فارسی SMS FARSIمسیج جدید sms farsiپیامک جدید

 دانلود نرم افزار مسیچ موبایل رایگان sms farsi www.bahar20.sub.ir اس ام اس (پیامک) جدید قشنگ دانلود نرم افزار مسیچ موبایل رایگان sms farsi www.bahar20.sub.ir

شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد!

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت10:36توسط افشین | |

Wink دوستت دارم Wink

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمع هارو فوت کن که ۱۰۰ سال زنده یاشی

عزیزمن میخوام این و بدونی

برای من تو ماه آسمونی

برای من عزیزو مهربونی

دلم میخواد که پیش من بمونی

بمن بگو همونم که میخواستی

منم بهت میگم  هرچی که خواستی

آرزوهام با تو چه رنگی داره

دلم بدون تو چه بیقراره

دوستت دارم تا ته بینهایت

عزیزمن تولدت مبارک



 Kisses تقدیم به عشقم با آرزوی بهترین ها برای او Kisses

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت12:47توسط افشین | |

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!




+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت12:45توسط افشین | |